ماچ موچ

وقتی غروب جایی است که زمین اسمان را می بوسد امشب برایت غروب میکنم

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ماچ موچ خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

با این که  میدونی دوست دارم

با این که میدونی بی قرارم ازم کناره میگیری

هنوزم سخته ولی دلتو به دست میارم!!!............

[ شنبه نوزدهم مرداد 1392 ] [ 21:9 ] [ ايدا ]

[ ]

ای....که معمار نگاه تو خرابم کرده ست

دل بیدار تو بیگانه ز خوابم کرده ست

میگدازد شب......اگر از نفس!!!صادق من

هم از ان روست که هرم تو مذابم کرده ست

سرخ رودی که از دریای دلت میجوشد

ایمن از خدعه بی رنگ سرابم کرده ست

اتش عشق تو...............

[ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 ] [ 0:31 ] [ ايدا ]

[ ]

هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست
هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست!
عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه!
دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست

نـور می بـیـنم و می رویـم و می بـالم شـاد
شاخه می گـستـرم و بـیـم ز پـائـیـزم نـیست
تـا به گـیتی دل ِ از مهـر تـو لبـریـزم هـست
کـار با هـستی ِ از دغـدغـه لـبریـزم نـیست

بخـت آن را کـه شـبی پـاک تـر از بـاد ِ سـحر،
بـا تـو ، ای غـنچه نشکـفـته بـیامیـزم نـیست
تـو بـه دادم بـرس ای عـشق ، که با ایـن هـمه شـوق
چـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـریـزم نـیست

"فریدون مشیری"


[ سه شنبه هشتم مرداد 1392 ] [ 16:33 ] [ ايدا ]

[ ]

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست 
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست 

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک 
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست
 

[ سه شنبه هشتم مرداد 1392 ] [ 16:2 ] [ ايدا ]

[ ]

سلام دوستای عزیزم

یه مدتی نبودم به دلایلی نشد

حالا اومدم تا جبران کنم و به همه سر بزنم

بوستون دارم خوشجلا

فداتون بشم

فعلا

[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 20:30 ] [ ايدا ]

[ ]

اهل كاشانم

روزگارم بد نيست

تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي .

مادري دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستاني ، بهتر از آب روان .

*****

و خدايي كه در اين نزديكي است :

لاي اين شب بوها ، پاي آن كاج بلند.

روي آگاهي آب ، روي قانون گياه .

*****

من مسلمانم .

قبله ام يك گل سرخ .

جانمازم چشمه ، مهرم نور .

دشت سجاده من .

من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم

در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف .

سنگ از پشت نمازم پيداست :

همه ذرات نمازم متبلور شده است .

من نمازم را وقتي مي خوانم

كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو

من نمازم را ، پي (( تكبيرة الاحرام )) علف مي خوانم

پي (( قد قامت )) موج .

*****

كعبه ام بر لب آب

كعبه ام زير اقاقي هاست .

كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر

(( حجر الاسود )) من روشني باغچه است .

*****

اهل كاشانم

پيشه ام نقاشي است

گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما

تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است

دل تنهايي تان تازه شود .

چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم

پرده ام بي جان است .

خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است .

*****

اهل كاشانم .

نسبم شايد برسد .

به گياهي در هند ، به سفالينه اي از خاك (( سيلك )).

نسبم شايد ، به زني فاحشه در شهر بخارا برسد .

*****

پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف ،

پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابي ،

پدرم پشت زمان ها مرده است .

پدرم وقتي مرد ، آسمان آبي بود ،

مادرم بي خبر از خواب پريد ، خواهرم زيبا شد .

پدرم وقتي مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند .

مرد بقال ازمن پرسيد: چند من خربزه مي خواهي ؟

من ازاو پرسيدم : دل خوش سيري چند ؟

*****

پدرم نقاشي مي كرد .

تار هم مي ساخت ، تار هم مي زد .

خط خوبي هم داشت .

*****

باغ ما در طرف سايه دانايي بود .

باغ ما جاي گره خوردن احساس و گياه ،

باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس آينه بود .

باغ ما شايد ، قوسي از دايره سبز سعادت بود .

ميوه كال خدا را آن روز ، مي جويم در خواب .

آب بي فلسفه مي خوردم .

توت بي دانش مي چيدم .

تا اناري تركي بر مي داشت . دست فواره خواهش مي شد .

تا چلويي مي خواند ، سينه از ذوق شنيدن مي سوخت .

گاه تنهايي ، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد .

*****

شوق مي آمد ، دست در گردن حس مي انداخت .

فكر ، بازي مي كرد

زندگي چيزي بود . مثل يك بارش عيد ، يك چنار پر سار .

زندگي در آن وقت ، صفي از نور و عروسك بود .

يك بغل آزادي بود .

زندگي در آن وقت ، حوض موسيقي بود .

*****

طفل پاورچين پاورچين ،  دور شد كم كم در كوچه سنجاقكها

بار خود را بستم ، رفتم از شهر خيالات سبك بيرون

دلم از غربت سنجاقك پر

*****

من به مهماني دنيا رفتم

من به دشت اندوه

من به باغ عرفان

من به ايوان چراغاني دانش رفتم

رفتم از پله مذهب بالا .

تا ته كوچه شك ،

تا هواي خنك استغنا ،

تا شب خيس محبت رفتم .

من به ديدار كسي رفتم در آن سر عشق .

رفتم . رفتم تا زن ،

تا چراغ لذت ،

تا سكوت خواهش ،

تا صداي پر تنهايي .

*****

چيزها ديدم در روي زمين :

كودكي ديدم . ماه را بو مي كرد .

قفسي بي در ديدم كه در آن ، روشني پرپر مي زد .

نردباني كه از آن ، عشق مي رفت به بام ملكوت .

من زني را ديدم ، نور در هاون مي كوبيد .

ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزي دور شبنم بود ،

كاسه داغ محبت بود .

من گدايي ديدم ، در به درمي رفت آواز چكاوك مي خواست

و سپوري كه به يك پوسته خربزه مي برد نماز

*****

بره اي را ديدم ، بادبادك مي خورد

من الاغي ديدم ، يونجه را مي فهميد

در چرا گاه (( نصيحت )) گاوي ديدم سبز

شاعري ديدم هنگام خطاب ، به گل سوسن مي گفت : (( شما ))

*****

من كتابي ديدم ، واژه هايش همه از جنس بلور

كاغذي ديدم ، از جنس بهار .

موزه اي ديدم ، دور از سبزه

مسجدي دور از آب

سر بالين فقيهي نوميد ، كوزه اي ديدم لبريز سئوال

*****

قاطري ديدم بارش (( انشاء ))

اشتري ديدم بارش سبد خالي (( پند و امثال )) .

عارفي ديدم بارش ((  تنناها ياهو ))

*****

من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد .

من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .

من قطاري ديدم .كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت . )

من قطاري ديدم ، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد .

و هواپيمايي ، كه در آن اوج هزاران پايي

خاك از شيشه آن پيدا بود :

كاكل پوپك ،

خالهاي پر پروانه ،

عكس غوكي در حوض

و عبور مگس از كوچه تنهايي .

خواهش روشن يك گنجشك ،وقتي از روي چناري به

زمين مي آيد .

و بلوغ خورشيد .

و هم آغوشي زيباي عروسك با صبح .

*****

پله هايي كه به گلخانه شهوت مي رفت .

پله هايي كه به سردابه الكل مي رفت .

پله هايي كه به بام اشراق

پله هايي به سكوي تجلي مي رفت

*****

مادرم آن پائين

استكانها را در خاطره شط مي شست

*****

شهر پيدا بود

رويش هندسي سيمان ، آهن ، سنگ

سقف بي كفتر صدها اتوبوس

گل فروشي گلهايش را مي كرد حراج

در ميان دو درخت گل ياس ، شاعري تابي بست

كودكي هسته زرد الويي روي سجاده بيرنگ پدر تف مي كرد

و بزي از (( خزر )) نقشه جغرافي آب مي خورد

*****

بند رختي پيدا بود : سينه بندي بي تاب

چرخ يك گاريچي در حسرت واماندن اسب

اسب در حسرت خوابيدن گاريچي

مرد گاريچي در حسرت مرگ

*****

جشن پيدا بود ، موج پيدا بود

برف پيدا بود دوستي پيدابود

كلمه پيدا بود

آب پيدا بود ، عكس اشيا در آب

سايه گاه خنك ياخته ها در تف خون

سمت مرطوب حياط

شرق اندوه نهاد بشري

فصل ول گردي در كوچه زن

بوي تنهايي در كوچه فصل .

دست تابستان يك بادبزن پيدا بود .

*****

سفر دانه به گل .

سفر پيچك اين خانه به آن خانه .

سفر ماه به حوض .

فوران گل حسرت از خاك .

ريزش تاك جوان از ديوار .

بارش شبنم روي پل خواب .

پرش شادي از خندق مرگ .

گذر حادثــه از پشت كلام  .

*****

جنگ يك روزنه با خواهش نور .

جنگ يك پله با پاي بلند خورشيد .

جنگ تنهايي با يك آواز .

جنگ زيباي گلابي ها با خالي يك زنبيل .

جنگ خونين انار و دندان .

جنگ (( نازي )) ها با ساقه ناز .

جنگ طوطي و فصاحت با هم .

جنگ پيشاني با سردي مهر .

*****

حمله كاشي مسجد به سجود .

حمله باد به معراج حباب صابون .

حمله لشگر پروانه به بنامه (( دفع آفات )) .

حمله دسته سنجاقك ، به صف كارگر (( لوله كشي )) .

حمله هنگ سياه قلم ني به حروف سربي .

حمله واژه به فك شاعر .

*****

فتح يك قرن به دست يك شعر .

 فتح يك باغ به دست يك سار .

فتح يك كوچه به دست دو سلام .

فتح يك شهر به دست سه چهار اسب سوار چوبي .

فتح يك عيد به دست دو عروسگ ، يك توپ

*****

قتل يك جغجغه روي تشك بعد از ظهر

قتل يك قصه سر كوچه خواب

قتل يك غصه به دستور سرود

قتل مهتاب به فرمان نئون

قتل يك بيد به دست (( دولت ))

قتل يك شاعر افسرده به دست گل سرخ

همه روي زمين پيدا بود

نظم در كوچه يونان مي رفت

جغد در (( باغ معلق )) مي خواند

باد در گردنه خيبر ، بافه اي از خس تاريخ به

خاور مي راند

روي درياچه آرام (( نگين )) قايقي گل مي برد

در بنارس سر هر كوچه چراغي ابدي روشن بود

*****

مردمان را ديدم

شهرها را ديدم

دشت ها را ، كوهها را ديدم

آب را ديدم ، خاك را ديدم

نورو ظلمت را ديدم

و گياهان را در نور ، و گياهان را د رظلمت ديدم

جانورها را در نور ، جانور ها را در ظلمت ديدم

و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت ديدم

*****

اهل كاشانم اما

شهر من كاشان نيست .

شهر من گم شده است .

من با تاب ، من با تب

خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام .

*****

من در اين خانه به گم نامي نمناك علف نزديكم .

من صداي نفس باغچه را مي شنوم

و صداي ظلمت را ، وقتي از برگي مي ريزد .

و صداي ، سرفه روشني از پشت درخت ،

عطسه آب از هر رخنه سنگ ،

چكچك چلچله از سقف بهار.

و صداي صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهايي .

و صداي پاك ، پوست انداختن مبهم عشق،

متراكم شدن ذوق پريدن در بال

و ترك خوردن خودداري روح .

من صداي قدم خواهش را مي شنوم

و صداي ، پاي قانوني خون را در رگ .

ضربان سحر چاه كبوترها ،

تپش قلب شب آدينه ،

جريان گل ميخك در فكر

شيهه پاك حقيقت از دور .

من صداي كفش ايمان را در كوچه شوق

و صداي باران را ، روي پلك تر عشق

روي موسيقي غمناك بلوغ

روي آواز انار ستان ها

و صداي متلاشي شدن شيشه شادي در شب

پاره پاره شدن كاغذ زيبايي

پرو خالي شدن كاسه غربت از باد

*****

من به آغاز زمين نزديكم

نبض گل ها را مي گيرم

آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت

*****

روح من در جهت تازه اشياء جاري است .

روح من كم سال است .

روح من گاهي از شوق ، سرفه اش ميگيرد .

روح من بيكار است :

قطره هاي باران را ، درز آجرها را ، مي شمارد .

روح من گاهي ، مثل يك سنگ سر راه حقيقت دارد

*****

من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن .

من نديدم بيدي ، سايه اش را بفروشد به زمين .

رايگان مي بخشد ، نارون شاخه خود را به كلاغ .

هر كجا برگي هست ، شوق من مي شكفد .

بوته خشخاشي ، شست و شو داده مرا در سيلان بودن .

*****

مثل بال حشره وزن سحر را مي دانم .

مثل يك گلدان ، مي دهم گوش به موسيقي روييدن .

مثل زنبيل پر از ميوه تب تند رسيدن دارم .

مثل يك ميكده در مرز كسالت هستم .

مثل يك ساختمان لب دريا نگرانم به كشش هاي بلند ابري

تابخواهي خورشيد ، تا بخواهي پيوند ، تا بخواهي تكثير

*****

من به سيبي خشنودم

و به بوئيدن يك بوته بابونه .

من به يك آينه ، يك بستگي پاك قناعت دارم .

من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد .

و نمي خندم اگر فلسفه اي ، ماه را نصف كند .

من صداي پر بلدرچين را ، مي شناسم ،

رنگ هاي شكم هوبره را ، اثر پاي بز كوهي را .

خوب مي دانم ريواس كجا مي رويد .

سار كي مي آيد ، كبك كي مي خواند ، باز كي مي ميرد .

ماه در خواب بيابان چيست ،

مرگ در ساقه خواهش

و تمشك لذت ، زير دندان هم آغوشي.

*****

زندگي رسم خوشايندي است .

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ،

پرشي دارد اندازه عشق .

زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.

زندگي جذبه دستي است كه مي چيند .

زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است .

زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره .

زندگي تجربه شب پره در تاريكي است .

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد.

زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد.

زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست .

خبر رفتن موشك به فضا ،

لمس تنهايي (( ماه )) ،

فكر بوييدن گل در كره اي ديگر .

*****

زندگي  شستن يك بشقاب است .

زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است .

 زندگي  (( مجذور )) آينه است .

زندگي گل به (( توان )) ابديت ،

زندگي (( ضرب )) زمين د رضربان دل ها،

زندگي (( هندسه )) ساده و يكسان نفس هاست .

*****

هر كجا هستم ، باشم ،

آسمان مال من است .

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است .

چه اهميت دارد

گاه اگر مي رويند

قارچ هاي غربت ؟

 *****

من نمي دانم

كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ،

 كبوتر زيباست .

و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه را بايد شست .

واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد

چتر را بايد بست ،

زير باران بايد رفت .

فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد .

با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت .

دوست را ، زير باران بايد جست .

زير باران بايد با زن خوابيد .

زير باران بايد بازي كرد .

زير باران بايد چيز نوشت ، حرف زد . نيلوفر كاشت ، زندگي تر شدن پي درپي،

زندگي آب تني كردن در حوضچه (( اكنون )) است .

*****

رخت ها را بكنيم :

آب در يك قدمي است

روشني را بچشيم .

شب يك دهكده را وزن كنيم . خواب يك آهو را .

گرمي لانه لك لك را ادراك كنيم .

روي قانون چمن پا نگذاريم

در موستان گره ذايقه را باز كنيم .

و دهان را بگشائيم اگر ماه در آمد .

و نگوئيم كه شب چيز بدي است .

و نگوئيم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ .

و بيارايم سبد

ببريم اينهمه سرخ ، اين همه سبز .

*****

صبح ها نان و پنيرك بخوريم

و بكاريم نهالي سر هرپيچ كلام .

و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت .

و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد

و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست

و كتابي كه در آن ياخته ها بي بعدند .

و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد .

و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون .

و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت .

و اگر خنج نبود، لطمه مي خورد به قانون درخت .

و اگر مرك نبود ، دست ما در پي چيزي مي گشت .

و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد .

و بدانيم كه پيش از مرجان ، خلائي بود در انديشه درياها

و نپرسيم كجاييم ،

بو كنيم اطلسي تازه بيمارستان را .

و نپرسيم كه فواره اقبال كجاست .

و نپرسيم كه پدرها ي پدرها چه نسيمي . چه شبي داشته اند .

پشت سرنيست فضايي زنده .

پشت سر مرغ نمي خواند .

پشت سر باد نمي آيد .

پشت سرپنجره سبز صنوبر بسته است .

پشت سرروي همه فرفره ها خاك نشسته است .

پشت سرخستگي تاريخ است .

پشت سرخاطره موج به ساحل صدف سرد سكون مي ريزد .

*****

لب دريا برويم ،

تور در آب بيندازيم

و بگيريم طراوت از آب .

ريگي از روي زمين برداريم

وزن بودن را احساس كنيم

*****

بد نگوئيم به مهتاب اگر تب داريم

( ديده ام گاهي در تب ، ماه مي آيد پايين ،

مي رسد دست به سقف ملكوت .

ديده ام ، سهره بهتر مي خواند .

گاه زخمي كه به پا داشته ام

زير و بم هاي زمين را به من آموخته است .

گاه در بستر بيماري من ، حجم گل چند برابرشده است .

و فزون تر شده است ،  قطر نارنج ، شعاع فانوس . )

و نترسيم از مرگ

مرگ پايان كبوتر نيست .

مرگ وارونه يك زنجره نيست .

مرگ در ذهن اقاقي جاري است .

مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد .

مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد .

مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان .

مرگ در حنجره سرخ ـ گلو مي خواند .

مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است .

مرگ گاهي ريحان مي چيند .

مرگ گاهي ودكا مي نوشد .

گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد .

و همه مي دانيم

ريه هاي لذت ، پر از اكسيژن مرگ است . )

در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم .

*****

پرده را برداريم :

بگذاريم كه احساس هوايي بخورد .

بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند .

بگذاريم غريزه پي بازي  برود .

كفش ها را بكند . و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد .

بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند .

چيز بنويسد و

به خيابان برود .

ساده باشيم .

ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت .

*****

كار ما نيست شناسايي  (( راز )) گل سرخ .

كار ما شايد اين است

كه در (( افسون )) گل سرخ شناور باشيم .

پشت دانايي اردو بزنيم .

دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم .

صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم .

هيجان را پرواز دهيم .

روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم .

آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي (( هستي )) .

ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم .

بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم .

نام را باز ستانيم از ابر ،

ازچنار ، از پشه ، از تابستان .

روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم .

در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم .

*****

كار ما شايد اين است

كه ميان گل نيلوفر و قرن

پي آواز حقيقت بدويم

[ چهارشنبه پانزدهم دی 1389 ] [ 19:35 ] [ ايدا ]

[ ]

دل من روی زمینه دل تو تو آسمونه انقدر دوست دارم من که فقط خدا می دونه

بیا یه عهدی ببندیم ببینیم کدوم یک از ما

تا ته جاده ی دنیا بر سر عهدش می مونه

بعضی قلبا بی ستارن یه ستاره هم ندارن

شایدم ستاره هاشون مثل ما تو کهکشونه

برجای غرور بلندن که دارن به ما می خندن

کاش با هم بریم یه جا که بر خلاف شهرمونه

یادمه پرسیدم از تو که می شه با هم بمونیم ؟

گفتی این که دست ما نیست بذارش پای زمونه

چه بباری چه بتابی چه بخندی چه بخوابی

عزیزم چه فرقی داره واسه اون که شد دیوونه

نکنه بری یه روزی با یه قایق از کنارم

واسه ی دلم نذاری نه اشاره نه نشونه

می دونم یه جای این عشق خستگی کار می ده دستت

مرغ عشقمون رو آخر می کنی بی آشیونه

من نمی دونم چی میشه نمی شه بگذرم از تو

شاید اون موقع ببارم تا شاید بیای به خونه

خلاصه فقط می خواستم قصمون رو گفته باشم

می دونم که آخر عشق با خدای مهربونه

دل من فکراشو کرده که صبور و باوفا شه

کاش دل تو هم صبور شه این روزا اگر بتونه

دیگه حرفی نیست عزیزم بجز اشکی که می ریزیم

کاش بپرسی راز عشق من چیه ؟

[ پنجشنبه دوم دی 1389 ] [ 16:41 ] [ ايدا ]

[ ]

خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه
برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه
نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست
نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست
منو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخند
که بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کند
حلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورم
اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم
نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم
که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم
فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه
برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه
برو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کن
خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن
 
 :kiss
 
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
 صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
 می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
 هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
 نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
 خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
 بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
 خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
 وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
 کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
 خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
 چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
 خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
 خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
 خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
 که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
 خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
 تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
 :teese
 
  

[ جمعه دوازدهم آذر 1389 ] [ 11:56 ] [ ايدا ]

[ ]

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیبرام دعا كن عشق من، همين روزا بميرم ...عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comآخه دارم از رفتن بدجوري گُر ميگيرم ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comدعا كنم كه اين نفس،تموم شه تا سپيده ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comكسي نفهمه عاشقت، چي تا سحر كشيده ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comاين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comآخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comگاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comمن با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comاگه يروز برگشتي و گفتن فلاني مرده ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comبدون كه زير خاك سرد حس نگاتو برده تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comگريه نكن براي من قسمت ما همينه ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comدستامو محكمتر بگير لحظه ي آخرينه ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comاين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comآخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comگاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comمن با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیبرام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

بوسیدن دختر و  پسر

 

 

[ یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 ] [ 16:37 ] [ ايدا ]

[ ]

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیپایان هفته بود اغاز درد و غمعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

بهاربيست                   www.bahar22.comدست خودم نبود حرفی که میزدم

من خسته بودم از تکرار خستگی بهاربيست                   www.bahar22.com

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیاز دست روزگار از دست زندگیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیدیوانه میشدم وقتی نمیشدم عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comپیش نگاه تو تصویری از خودمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

دیوانه میشدم وقتی از اتفاق تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comبازاربخت من بدبودوداغ داغتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تقصیرتونبودحالی که بودوهست

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتقصیر من نبود قلبی که میشکست

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ان شب که اخر شبهای هفته بودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

داروندارمن برباد رفته بود

پایان قصه بود جایی که من بدم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com دست خودم نبود حرفی که میزدم تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 

 

[ پنجشنبه هشتم مهر 1389 ] [ 20:42 ] [ ايدا ]

[ ]

عشق يعنی با غم الفت داشتن سوختن با درد نسبت داشتن عشق دريک جمله يعنی انتظار انتظار روز رجـــعت داشتن عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی در جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشمان تر عشق يعني سر به در آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن عشق يعنی سوختن يا ساختــن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديـده بر در دوختـن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن عشق يعنی سوز نی آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی با گلي گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم و دل برهم زدن عشق يعنی يک تيمم يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز عشق يعنی چون محمد پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بت پرست عشق يعنی همچومن شيدا شدن عشق يعنی قلــه و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد ومحنت دردرون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی يک سلام و يک درود عشق يعنی جام لبريز از شراب عشق يعنی تشنگی يعنی سراب

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

[ دوشنبه یکم شهریور 1389 ] [ 13:40 ] [ ايدا ]

[ ]

i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will not change تغییر نخواهم کرد i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will not have many different moods خلقیات متفاوت نخواهم داشت i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will not hurt your feeling sometimes گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will not be erratic آشفته نخواهم شد i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will always be strong همواره قوی خواهم بود i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که my faults will not show گناهانم را نشان نخواهم داد but,... اما i do promise you that می توانم عهد کنم که i will always be supportive of you همواره پشتیبان تو خواهم بود i do promise you that می توانم عهد کنم که i will share all my thoughts افکار و احساساتم را and feeling with you با تو سهیم خواهم بود i do promise you that می توانم عهد کنم که yourself i will give you freedom to be تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی i do promise you that می توانم عهد کنم که i will understand every thing that هر کاری که انجام دهی درکت خواهم کرد you do i do promise you that می توانم عهد کنم که i will be completely honest with you با تو کاملا صادق خواهم بود i do promise you that می توانم عهد کنم که i will laugh and cry with you با تو خواهم گریست و خواهم خندید i do promise you that می توانم عهد کنم که i will help you achieve all your goals کمکت خواهم کرد که به هدفهایت برسی but,... اما most of all بیش از همه i do promise you that i love you می توانم عهد کنم که تو را دوست خواهم داشت

[ چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 ] [ 22:8 ] [ ايدا ]

[ ]

دلم گرفته همنفس پرم شکسته توی این قفس توی این غبار توی این سکوت از این نامهربونی ها از این نامهربونی ها دارم از غصه میمیرم رفیق روز تنهاییم یه روز دستاتو میگیرم توی این شب اخر موتونی پناه اخرم باشی دوباره من دوباره تو دوباره ما دوباره من ...... دوباره تو.... دوباره ما..... بذار بامشرق چشمات شبم روشن ترین باشه می خوام ایینه ی خونه باچشمات همنشین باشه

[ چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 ] [ 20:43 ] [ ايدا ]

[ ]

    دو هفته از ازدواج من و مریم میگذشت ...

   منکه قول داده بودم از فردای عروسی برویم ماه عسل دقیقا  

 چهارده بار نقض قول کرده بودم تا اینکه برای هفت صبح روز

پانزدهم بلیت قطاربه مقصد مشهد گرفتم شب مسافرت بود

ومن به خاطر شرمندگی ناشی از بدقولی هایم تصمیم گرفته

 بودم تا وسایل سفر را خودم اماده کنم اما چون کارم تا نصف

شب طول کشید در حین کار خوابم برد...صبح که از خواب بیدار

شدم تا چشمم به مریم افتاد به او گفتم:میبینی چقدر خوب

وسایل رو جمع و جور کردم؟ با بی حوصلگی گفت:خیلی ممنون

اما فکرکنم قسمت نیست ما به ماه عسل بریم.بهتره نگاهی به

ساعت بندازی...به ساعت که نگاه کردم خشکم زد چون عقربه

ها از ساعت 9 گذشته بودو با این حساب دو ساعت از زمان

 حرکت میگذشت....تازه بادیدن ساعت بود که یادم افتاد دیشب

 کوکش نکردم و حالا این خرابکاری هم به شرمندگی بدقولیم

اضافه شده بود. اما از فرط خجالت تقصیر رو به گردن ساعت

انداختم که خراب است و زنگ نمیزند  مریم چیزی نگفت اما با

نگاهش به من فهماند که متوجه خرابکاریم شده است...برای

همین هم  دیگر نتوانستم نگاه های ملامتگرش را تحمل کنم و با

 قول خرید بلیت هواپیما  از خانه زدم بیرون  از گرانی بلیت

هواپیما به قطار متوسل شدم اما بلیت قطار هم گیرم نیامد چون

 قول داده بودم هر طوری شده همان روز به ماه عسل برویم

ناچار به اتوبوس قناعت کردم     به خانه که برگشتم در این

 فکربودم که چطور تبدیل هواپیما به اتوبوس رابرای مریم توضیح

دهم که زنگ خانه به صدادر امد و چند لحظه بعد سر و کله ی

مامان زری پیداشد.مامان زری ....مادربزرگم بود و بعد از فوت

مادرم حق مادری به گردنم داشت باانکه پیرزن مهربانی بود ولی

 اگرچیزی را هوس میکرد محال بود که دست بردارد.بادیدن مامان

 زری به این فکرافتادم که ازوجود او استفاده کنم...و طوری قضیه

 ی اتوبوس رابه مریم بگویم برای همین هم رو به مامان زری

کردم و گفتم:مامان زری به نظرت اتوبوس بهتره یا هواپیما؟

 

مامان زری گفت:خب هواپیما خطرداره.اتوبوس بهتره.....

من هم از فرصت استفاده کردم و گفتم:من هم برای سفربه

مشهدبلیت اتوبوس گرفتم.بعداز گفتن این حرف زیر چشمی به

مریم نگاه کردم که از خشم سرخ شده بود.همین لحظه مامان

زری گفت :خوش به حال تون اقا طلبیده....راستی همین دیشب

 بود که خواب زیارت دیدم پس تعبیرش این بودکه بریم مشهد....

 

باشنیدن این حرف من و مریم باحیرت به هم نگاه کردیم و بعد

باهم گفتیم:مگه شما هم می یایید؟

مامان زری گفت اره که می یام...ومن جسارت کردم و گفتم:ماه

عسله مامان جون نمیشه که شما هم بیایید...مامان زری که

اصلا انتظار شنیدن چنین حرفی رو نداشت با غضب نگاهی به

 من کرد و گفت:ماه عسل یا ماه زهرمار....

اون قدیما که از این لوس بازیا نبود  عوضش حرمت بود احترام به

بزرگترا بود........... بزرگو کوچیکی بود بزرگتر هر چی میگفت بقیه

 میگفتند چشم.

و بعد زد زیر گریه که هنوز دو هفته نیست زن گرفته ام اما یادم

رفته که مامان با چه زحمتی ببزرگم کرده...نخیر حرف زدن روی

حرف مامان زری کار من نبود....به خاطر همین به ناچار بعد از

مشورت بامریم قرار شد مامان زری رو هم ببریم..بعدازتهیه بلیت

 با عجله برای مامان زری هم وسایل سفررو جور کردیم

......توی اتوبوس زهرا و مامان زری روی یه صندلی نشستند ومن

 هم پشت سرشان نشستم. به مشهد که رسیدیم من خواستم

 دو تا اتاق جداازهم بگیرم که مامان زری مخالفت کرد و گفت:یه

هفته عروس و داماد بازی رو بگذارید کنار ........

چرا الکی می خوای پول دوتا اتاق بدی.من هم می یام پیش

شما....ناچار خواسته ی مامان اجابت شد و او هم به اتاق ما

امد .از همان لحظه ی اول شروع کرد به وضع قوانین .........

به این ترتیب که....1-ساعت روشن و خاموش کردن تلویزیون باید

 با استراحت مامان زری تنظیم باشه2-گوش دادن به هرنوع

موسیقی مجازو غیرمجازدر ان شهر مقدس ممنوع3-برنامه ی

 غذایی هم طبق نظر مامان زری تعیین شد چراکه ما جوون ها

صلاح شکم خودمان را نمیدانستیم.....

 

روز اول گذشت وما بعداز زیارت و خرید به هتل برگشتیم و

خوابیدیم.

اما صبح روز بعد من با صدای جیغ مریم از خواب بیدارشدم بعد از

انکه حالم جا امد از مریم پرسیدم که چه شده؟مریم که گریه

 امانش نمیداد با دست به گلدان کریستالش اشاره کرد که

همیشه همراهش بود و چند تا شاخه گل مصنوعی توی ان

 میگذاشت . خوب که نگاه کردم به جای شاخه گلهای مصنوعی

دران دندان مصنوعی مامان زری رادیدم که توی گلدان شناوربود

 با دیدن این صحنه خنده دار  نتوانستم  جلوی خنده خودم را

بگیرم و قاه قاه خندیدم  اما مریم که از من انتظار همدردی

داشت دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد و اولین دعوا و به

دنبالش اولین قهر زندگیمان رقم خورد....

جالب اینکه مامان زری اصلا به روی خودش نیاوردکه هیچ تازه

 طرف مریم راگرفت  و مرا به جرم زورگویی به تازه عروس چند

ساعت  از اتاق که هیچ بلکه از هتل اخراج کرد .....

 

دو روز بعد من و مریم به وسیله ی مامان زری باهم حرف زدیم و 

 مثلا اشتی کردیم .روز سوم بود که تصمیم گرفتیم 2 روز باقی را

به تلافی این چند روز حسابی خوش بگذرانیم     بنابراین بعد از

ظهر که مامان زری خواب بود دو تایی رفتیم بیرون  هنوز دو

ساعتی نگذشته بود که دلشوره ی عجیبی هر دوی مارا فرا

گرفت وقتی برگشتیم از مامان زری خبری نبود  متصدی هتل هم

اظهار بی اطلاعی کرد

کمی که منتظر ماندیم  واز مامان زری خبری نشد  تصمیم گرفتیم

 به دنبالش برویم  پس از نگهبانی حرم گرفته تا کلانتریها و

بیمارستانها همه جارازیرورو کردیم و اخرشب دست خالی

برگشتیم توی راه تصوراینکه روبه رو شدن با دایی ها و خاله

هایم  که به خاطر گم کردن مامان زری در یک شهر غریب ممکن

 بود چه رفتاری با من داشته باشند واقعا عذاب میکشیدم اما

وقتی به هتل رسیدیم در کمال تعجب مامان زری رادیدیم که توی

 اتاق نشسته و کلی سوغاتی دور و برش ریخته است.

مامان زری باخشم گفت:کجابودید؟تا حالادلم هزار راه رفت

میخواستم برم کلانتری دنبالتون ...از دیدن مامان زری توی اون

 وضعیت حسابی خنده مان گرفت و تا میتوانستیم خندیدیم اما

بعد تصمیم گرفتیم تا اتفاق جدیدی نیفتاده به تهران برگردیم.

به تهران که رسیدیم مامان زری انگار فقط ماموریت داشت ماه

عسل ما رو خراب کنه.....بلافاصله خانمان را ترک کرد و رفت.

اما صبح روز بعد با کادوی عروسی برگشت و بعداز عذرخواهی به

 خاطر دیرشدن هدیه ی عروسی گفت:

من اول میخواستم یه هدیه ی معمولی به عنوان کادو به شما

بدهم اما وقتی محبت و احترام شما را در سفردیدم  تصمیم

 گرفتم تا سند باغم رو که توی شهریاره به اسمتون بکنم.

[ چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 ] [ 12:9 ] [ ايدا ]

[ ]

قطار می رود

تو می روی.......

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

 

که سالهای سال

 

در انتظار تو

 

کنار این قطار رفته ایستاده ام

 

و همچنان

 

به نرده های ایستگاه  رفته

 

تکیه داده ام 


اما.......

 

اعجاز ما همین است

 

ما عشق را به مدرسه بردیم

 

در امتداد راهرویی  کوتاه

 

در ان کتابخانه کوچک

 

تا باز این کتاب قدیمی را 

 

که از کتابخانه  امانت گرفته ایم  

 

یعنی همین کتاب اشارات را

 

                          با هم یکی دو لحظه بخوانیم

 

ما بی صدا مطالعه می کردیم

 

اما کتاب را که ورق میزدیم

 

تنها

 

گاهی به هم نگاهی.........

 

ناگاه

 

انگشتهای .........هیس...

 

مارا

 

ازهرطرف نشانه گرفتند

 

انگار

 

غوغای چشمهای من و تو

                                          سکوت را 

در ان کتابخانه رعایت نکرده بود.........

 

[ چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 ] [ 19:32 ] [ ايدا ]

[ ]

there is always a distance. one should be involved or the bewildered murmurings between words would go wasted and love is a journey to the brightness and love is the echo of distance the echo of distances engulfed tarnished by hearing just a null a lover is always alone

همیشه فاصله ای هست...........

دچار باید بود

 وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهرشد

و عشق... سفربه روشنی اهتزاز خلوت اشیاست

و عشق

صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

.نه

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

وباشنیدن یک هیچ میشوند کدر

همیشه عاشق تنهاست

 وحال شب شده بود. چراغ روشن بود.و چای میخوردند چرا گرفته دلت؟ مثل انکه تنهایی چقدرهم تنها خیال میکنم دچار ان رگ پنهان رنگها هستی. دچار یعنی عاشق و فکرکن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار ابی دریای بیکران باشد چه فکر نازک غمناکی و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است و غم......... اشاره محوی به رد وحدت اشیاست نه....هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمیرهاند و فکر میکنم.............که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد.

 

[ سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 ] [ 11:40 ] [ ايدا ]

[ ]

دل منوحرفای بچه گونه

 

                              توبرمیگردی بروبابا دیوونه

 

     شبوغمو و یه اسمون ستاره

                               

                               من و تووحرفای نیمه کاره

                           

 دلم میگه که گردش زمونست

                                                

                             نگاه تو دنبال یه بهونست

 

    یادم باشه بندازمت توی اب

 

                               شایدبشی ماهی من توی خواب

 

 قلاب عشقتومیندازم توی اب

 

                            شایدبه چنگت بیارم توی خواب

 

بیابگرد دور دلم حسابی

          

                           منم شدم یه ماهی قلابی

 

 بهونه اونجاست سراون قلابه

                  

                            قلاب همون جاست سراون مردابه

 

بدو زرنگ باش توی این زمونه

 

                              نگو دلم روی زمین میمونه

 

یه وقت نگی من بی وفایی کردم

  

                              یاکه خودم دلمو هوایی کردم 

 

تو دنبال بهونه بودی منم     

 

                           فقط برات بهونه پیدا کردم   

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

Emoticon بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

 

[ جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 ] [ 9:49 ] [ ايدا ]

[ ]

امدو بر صفحه قلبم نوشت تردیدو رفت

نسخه ای از جنس دلتنگی شب پیچید و رفت

تابگویم رفتنش راهیچکس باورنکرد

این سخن را ازدرخت ارزرهایم چیدورفت

شاخه گل راگرفت و باغمی

بوئیدورفت چشم

 در چشمش برایش گریه میکردم ولی

اوفقط براشکهایم خندید و رفت

  

 

[ یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 19:20 ] [ ايدا ]

[ ]

 یه اتفاق عجیب ۱۶سال پیش رخ داد............که

 

*امروز یه دختر خیلی خیلی مهربون و دوست داشتنی

 

                       **  متولد شده**

 

قربونش برم ............امروز تولدمه۲۸

فروردین.......

 

تولد تولد تولدم مبارک

               کاشکی که ۱۰۰ساله شم

نه صد سال کمه

                     همیشه زنده باشم

[ شنبه بیست و هشتم فروردین 1389 ] [ 16:30 ] [ ايدا ]

[ ]

                                     **نگاه اخر **

            وقتی میرفت چشاش میگفت نگاهش نگاه اخره

                         زندگیمون تموم شده این واسه 

                                   من یه باوره وقتی

                                میرفت بغض نگاهش تو 

                       چشماش ترکیدغمش غمه جدایی

                   بودحسرت چشموندیدوقتی میرفت قصری

                            ناباوریام زمزمه شدتوی دلم

                          تموم خط سرنوشت بهم میگفت

                                 منم برم وقتی میرفت

                           صداش زدم تاکی بایدگریه کنم

               تاکی بایدتنها باشم اشک به چشام هدیه کنم

                                 اروم وبی بهونه گفت

                            تاوقتی من بهونتم گریه نکن

                      تاوقتی عشق خونتم اشک به چشام

                                       هدیه نکن

                         وقتی میرفت یه قاب عکس توی

                                    اتاق بی کسیم

                    بهونه شداین دل عاشقم بی اون تابه ابد

                                  **   دیونه شد**

[ دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389 ] [ 21:33 ] [ ايدا ]

[ ]

 ساعت ویژه

مردی ديروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود.

سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم ؟

- بله حتماً.چه سئوالي؟

- بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟

مرد با ناراحتي پاسخ داد: اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سئوالي ميكني؟

- فقط ميخواهم بدانم.

- اگر بايد بداني ‚ بسيار خوب مي گويم : 20 دلار

پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و گفت : ميشود10 دلار به من قرض بدهيد ؟

مرد عصباني شد و گفت : اگر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ‚ فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملآ در اشتباهي‚ سريع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستي. من هر روز سخت كارمي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه وقت ندارم.

پسر كوچك‚ آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصباني تر شد: چطور به خودش اجازه مي دهد فقط براي

گرفتن پول ازمن چنين سئوالاتي كند؟

بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند وخشن رفتار كرده است. شايد واقعآ چيزي بوده كه او براي خريدنش به 10 دلار نيازداشته است.

به خصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.

- خوابي پسرم ؟

- نه پدر ، بيدارم.

- من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم. بيا اين 10 دلاري كه خواسته بودي.

پسر كوچولو نشست‚ خنديد و فرياد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زير بالشش بردو از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته ‚ دوباره عصباني شد و با ناراحتي گفت : با اين كه خودت پول داشتي ‚ چرا دوباره درخواست پول كردي؟

پسر كوچولو پاسخ داد: براي اينكه پولم كافي نبود‚ ولي من حالا 20 دلار دارم. آيا

مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟

 

من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم ..

 

سربازي كه پس از جنگ  ميخواست به خانه برگردد ؛ در تماس تلفني خود به والدينش گفت:

« پدر و مادر عزيزم ؛ جنگ تمام شده و من ميخواهم به خانه باز گردم؛ ولي خواهشي از شما دارم.دوستي دارم كه مايلم او را به خانه بياورم»

 

والدين او در پاسخ گفتند:ما با كمال ميل مشتاقيم كه اورا ملاقات كنيم.

 

پسر ادامه داد: «ولي لازم است موضوعي را در مورد او بدانيد. او در جنگ به شدت آسيب ديده و در اثر برخورد با مين يك دست و يك پاي خود را از دست داده است و جايي براي رفتن ندارد. بنابر اين ميخواهم اجازه دهيد كه او با ما زندگي كند.»

پدر گفت:پسر عزيزم شنيدن اين موضوع براي ما بسيار تاسف بار است ؛ شايد بتوانيم به او كمك كنيم كه جايي براي زندگي پيدا كند.

پسر گفت:« نه ؛ من ميخواهم او با ما زندگي كند.»

والدين گفتند: تو متوجه نيستي. فردي با اين شرايط موجب دردسر ما خواهد شد.ما فقط مسئول زندگي خودمان هستيم و نميتوانيم اجازه دهيم مشكل فرد ديگري زندگي ما را دچار اختلال كند. بهتر است به خانه باز گردي و او را فراموش كني.دوستت راهي براي ادامه زندگي خواهد يافت.

در اين هنگام پسر با ناراحتي تلفن را قطع كرد و والدين او ديگر چيزي نشنيدند.چند روز بعد پليس  به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه سقوط از يك ساختمان بلند جان باخته است و آنها مشكوك به خودكشيند.پدر و مادر سراسيمه به سمت او مراجعه كردند و براي شناسايي جسد به پزشكي قانوني رفتند.آنها فرزند را شناختند و به موضوعي پي بردند كه تصورش را هم نميكردند. فرزند آنها فقط يك دست و يك پا داشت

پرواز را به  خاطر بسپار.........

[ چهارشنبه هجدهم فروردین 1389 ] [ 19:19 ] [ ايدا ]

[ ]


 


صدای آشنایی از دور به گوش میرسد


گویی صدای پای رهگذر است


رهگذری که سالها به سویم می آید و هرسال این روزها

 از من عبور می کند


غریبه ای که گویی آشناست


هرچه می اندیشم گویی جایی او را دیده ام


...چشمانش ، نگاهش از جنس نگاهیست که سالها مرا


نه ، نه


...باور نمیکنم


یعنی او مرا می خواند!؟


صدایش چه آشناست


و قصیده ای که می خواند


گویی جایی آنرا نوشته ام


بگذریم


غریبه ای

...باور نمیکنم


یعنی او مرا می خواند!؟


صدایش چه آشناست


و قصیده ای که می خواند


گویی جایی آنرا نوشته ام


بگذریم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم..........

 

[ دوشنبه نهم فروردین 1389 ] [ 11:44 ] [ ايدا ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه